![]() |
![]() |
|
| شعر عکس خاطره پیام |
|
سلام عزیزم
نمی دونم چی بگم .. حالا که رفتی نمی دو نم چطوری زنده بمونم گفتی من دیوونه بودم آره من دیوونه بودم چون حالا که نیستی نمی دو نم با کی بمونم. تو رفتی هنوزم خاطراتت زنده موندن . هنوزم هر شب و هر روز به یادت می نویسم.... دلتنگی های بیشترم رو پشت اشک های اسمون می ریزیم تا که معلوم نباشه چقدر عاشقت بودم. رفتی اما نگفتم خداحافظ تا همیشه چون هنوزم با منی توی قلبم تا همیشه... اما خداحافظ خداحافظ به ظاهر و خوش آمدی به این قلب که نداره هیچ قراری.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط فاطمه |
|
|
و اما انتظار
می دو نی چطو ری منتظرم... هر شب با خیال خام با تو بودن می خوابم . هر صبح به امید دیدنت از رختخواب بلند می شم. طا قتی که بهم داد ی دیگه داره یواش یواش تموم می شه بهت گفتم که من بی تو آروم آروم نفس می کشم تا نفسهام تموم نشه. کا ش می تو نستم انتظار و از لغت نا مه ها حذف کنم یا که فرا موش کنم من منتظرم اما نمی شه من با تو بو دنو نبو دنم همش یکیه با تو بودن عاشقم و نگران بی تو بودن و بی تو بودن عاشق ترم و نگران با تو بودن نمی دونم که اینا رو می خو نی یا هنو زم فکر می کنی حر فام بچگو نه است اما اگر او مدی و خو ندی بدون که این بچه در کمال بزرگی داره با هات حرف می زنه ، تظا هر به بزر گی سخته تظا هر به تحمل کردن سخته ، مهربو نم تموم حر فا یی رو که زدی وقت دلتنگی هام مورو رشون می کنم تا یا دم نره یه زما نی ما با هم حرف می زدیم. الان من تو مدرسه دارم آ پ می کنم و ... دلم خیلی برات تنگ شده بهم گفتی تنهام نمی گذاری اما من همیشه تنهامو تنها کسی که منو تنها نگذاشته غم دو ریه تو ست . تا درد دل بعدی و دلتنگی های بیشتر بای. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط فاطمه |
|
|
می خوام همه بدو نن من چقدر دوست دارم...
من عاشقتم دیوو نه وار زندگی مو فدای تمو م صدا قتو پاکی چشمات می کنم.
مهربونم برای اینکه بر گردی دو باره برای همیشه ترکت می کنم.
برات گفتم طاقتی که پیدا کردمو کی بهم داده ؟؟؟؟؟
همونی که من تازه به سر چشمه ی معرفتش رسیدمو هر چی که می خوام رو از اون طلب می کنم.
حالا بدون تو من هر شب با اون خلوت می کنم .برای دیدنت همیشه به آسمون نگاه می کنم . چون که ریسمان عشق من تا آسمون ادامه داره...
من منتظرتم دو باره برگرد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط فاطمه |
|
|
بعد از چند روز كه نگرانم شده بود خواست كه منو عوض كنه وابستگي ها
مو بهش هي كم كنه... فكر مي كرد منم عشقم دو روزه با يه اخم با يه بي مهري ميميره اما خبر
نداشت كه عشق من خيلي دل فريبه به همين آسونس ها نميميره... از صداقتش دو باره جون گرفتم با تموم حرفاش دو باره خو نه ساختم اين
خو نه ي خالي يه پرو با خيالش نقاشي كردم.
هنوزم رنگش مهلوم نيست ... اگه بر گرده دو باره رنگ نقا شيم مي شه رنگ عشقي كه بهم مي ده دو باره...
با هاش خدا حافظي كردم . اما بهش گفتم خوا ستي یک وقت تنهام
بگذاري بهم نگو كه بمونم تو انتظار و خماري ... كه هميشه فكر كنم بر مي گرده دو باره چشماي خيسمو اينبار خو دش برام رو هم مي گذاره... بهش گفتم اگر آغوشت نيست تصورش آسون تره از داشتنشه حالا منم مي خوام برم كه فقط منتظر او مدن دو بارش باشم. به تموم عا شقا ...
پر وا نه هاي سو خته بال پيام مي دم اگه مي خواين بال منم مثل بالتون كباب نشه دعا كنيد اين خسته دل از انتظار رها بشه هر روز صبحم به قاصدك نجواي عاشقي رو ياد مي دم كه هر جا هست
براي مهربونم شعر دلتنگي رو بخونه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط فاطمه |
|
|
گفتي :عاشقا نه هايت عشق نيست گفتم: سبزه زلرش باطل نيست گفتي :شعر هايت همه رنج و عذاب گفتم :عاشقم بر فرض محال گفتي :عشق چيست تو مي داني؟ گفتم :عشق هست معناي ناداني گفتي :عشق فقط غم نيست گفتم :غمش تموم زندگي ايست گفتي:چرا عشق همزبانش دوري ايست گفتم:شيريني اش درد دو ري ايست گفتي:چرا ماندن هميشه سخت است؟ گفتم:كودك عشقت كم سال است
گفتي:مرا اين شوريده حالي چه حاصل ؟
گفتم : زماني مي رسد داني بي حا صل گفتي:پس از عشق فا صله گيرم گفتم:از نفسهايم چه بگويم گفتي :بي ترديد عاشقم كردي گفتم:عاشق نيستس عاشقي نكردي گفتي:پس اين همه عذاب چيست؟ گفتم:عاشقا نه هايم همه دلتنگي ايست گفتي :از من خام نباش دلگير گفتم:عشق حاصل همين خا مي ايست گفتي مي پندارم كه تو عاشق تريني گفتم:عاشق ترين هم شود قرباني
گفتي:قربا ني تو ميشوم روزي گفتم:آن روز من دهم ميهماني گفتي :مهما ني اش به عهده ي من گفتم:مهمانش تو هستي در مرگ عاشقا نه ام گفتي : اخر داستان عشقت همين بود؟ گفتم : معني عشق همين است گفتي:پس عشق از وصال مي گريزد گفتم:وصال به پاي عشق نمي سوزد گفتي :عشق چيست بي حاصل؟ گفتم :حاصلش نيست وصال عاشق گفتي: پس ما هر دو عاشق ترينيم؟ گفتم :خوب مي داني كه هر دو غافل ترينيم گفتي:پس هر دو مي شويم قرباني
گفتم:گر شويم قرباني ما هم ماندگاريم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط فاطمه |
|
|
ديگه به نبودت عادت كرده بودم خو دمو با خيالت راحت كرده بودم دو باره زد به سرم شعر دلتنگي بگم براي دل خو دم شعر غريبي رو بگم گو نمو تر بكنم شوق اشكا مو ببينم او مدي دلتنگي ها همه رفتن شوق وصال و جا گذاشتن تا او مدم با آغوشت جون بگيرم خيال تازه اي رو پيش چشماي تو ديدم دوباره نوا زشو دوست داشتنو عاشقي سر كار گذاشتن دل تو شب ها ي بي قراري دو باره لحظه ناب رسيدن دو باره تشنه ي شوق بو سيدين چه خيال ساده و خوبي پيش چشما ي تو بودن و دل فريبي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط فاطمه |
|
عشق تو جام لبريز از ترانه است
هر نفست ساز در اين مي خا نه است
چه بگويم كه قلبم نكند تنازي
با اين جام كه تو يه خوردش دادي
هرچه گويم همه كفر و خطاستدر مي كده عشق ثانيه هم بر فناست
هي كه نهادي در وجودم همه هستي
خوا ندي از شعر ترا نه ي اين سر مستي
بگو با دل عاشق چهكنم
لحظه هاي رفته بر باد را چگونه باز يابم
بگو كه عا شق بودي
ثا نيه هايم را با عشق خريدي
بگو هر ثا نيه قرباني نفسهام شديتا که این دل ثانیه هایش را کند بردباری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط فاطمه |
|
|
بازگشتت شیرین بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط فاطمه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط فاطمه |
|
|
پر شدم از غروبی دلگیر،چه پریشانم و چه تاریک!انقدر که آینه ها با من قهرندو خورشید از من رو بر نمی گرداند.من از تو دورشدم از رازقی و رازیانه و کلبه سپید آرزو ها یم میان انبو هی از شب بوسه هاست. دلگیر تر از همیشه ام و فانوس های آویزان پشت در را دستمال نمی کشم.حال دیگر صنو بر های این طرف خیابان سبز نیستند و به پاییز سلام گفته اند. حرفهایم را از یاد می برمفشاید هنوز دیر نشده ف اشک هایم را پنهان می کنم،صنو بر ها با ید سبز باشند!
سلام بر تو که گذران زندگی فقط بهانه ای است برای ارزوی دیدار تو حتی خورشید هم به امید زیارت جمال توست که هر روز در اسمان هویدا است .می دانم که خوب میدانی چرایی بی قراری زبانه شعله های شفق بر بیکرانه اسمان راتو بگو چه کنم با این همه رسوب غم غروب غریبانه که هر غروب بیشتر بر دلم سنگینی می کند . به خدا که دگر اشک هم یارای زدودن ان را ندارد . ای درخشان ترین ستاره اسمان شبهای تار ر من ، دگر این بغض خسته هم بعد از این همه صبر، طاقتش طاق شده و دیری است که قطره های اشک بی قراری نوازشگر گونه هایم است . چه کنم که اشک قشنگ ترین بهانه است برای گفتن از بی تو بودن ، برای بیان دلتنگی و برای بیان غربت . خوب می دانی که فقط یک نیم نگاهت ، دوباره خواهد رویاند شقایق پرپر شده باغ دل رسوایم را، و می دانم که می بینی اظطراب ندیدن را در چشمان بی قرارم و می شنوی حسرت نبودنت را از سکوت خاکستری نگاهم و باز رخ نمی نمایی . معنی باران ! چگونه التماست کنم که بیایی و حجم انبوه تنهایی ام را سیراب کنی ؟!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط فاطمه |
|
|
گناه دوری گناه دوری ات من وقتی با تو بودم نیز دلم برایت تنگ می شد بگذار هر چه نمی خواهیم بگویند بگذار هرچه نمی خواهند بگو یی باران که بیاید از دست چترها کاری ساخته نیست ما اتفاقی هستیم که افتا ده ایم تو کوچک شدی؟ یا قلب من بزرگ شد؟ فرقی نمی کند عاشق شدم!
سفر رفتی نیامدی و سفر دلفریب شد نا اشنای کوچه پشتی رقیب شد تاریخ اشنایی ما را بهم زدند تقویم روی میز تو با من قریب شد دل را به جرم پرسه زدن دار می زنم میرم ترین نگاه تو بهم صلیب شد ان جمعه ها که نبودی به نام عشق فالی گرفتم ایه ی امن یجیب شد یادش بخیر لحظه ی اخر سبد سبد گل بود و خنده بود و نگاهت که سیب شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط فاطمه |
|
|
تنهایی ندیدنت با عث نمی شود که حتی دمی از یادت غافل شوم . یا به سایه ی دیگری که در نظرم همیشه مبهم می آید. فکر کنم،مثل آن نیمه شب های سردی که با یاد تو آرام می شوم و به یاد می آورم که می گویی که اگر هنوز زنده ایم به خاطر ان است که بدان جا که که باید نرسیدهایم، نمی دانم شاید این همان جمله ایی بوده که من همیشه در گوشش زمزمه می کردم و حالا برای ارامش من تو این را می گویی در حالی که خودت نیستی
**************************
بهانه دردهای پر التهابم را در مزرعه ی نگاهت ، همدم خواهم کرد و غروب های دلگیر جمعه را به امید روزهای درپیش به خواب خواهم سپرد خورشید در چشمانت جاری و ابرغمناک بهاری همسایه ات خواهم بارید از اسمان نیلگون |